در «آوای باران» با تمام وجود اشک ریختم و مردم باور کردند


در «آوای باران» با تمام وجود اشک ریختم و مردم باور کردند - تصویر 1

«آوای باران» سریالی بود که خیلی خوب دیده شد. میان سیل سریال های ترک و برنامه های ماهواره ای سازندگان این سریال و مسئولان صدا و سیما باید خوشحال باشند که توانسته اند این همه مخاطب را جذب کنند، اما در سریالی که پر از چهره بود و اغلب آنها از مهران احمدی تا سام درخشانی، الهام چرخنده، سیاوش خیرابی و حمیدرضا پگاه خوش درخشیده بودند...


یک جوان حسابی به چشم آمد و محبوب بینندگان سریال شد؛ آزاده زارعی یا همان سیندرلا که داستان دراماتیک زندگی اش اشک به چشم بسیاری آورد و بازی محکم و دیالوگ گفتن جاندارش تحسین زیادی برانگیخت. سراغ آزاده زارعی رفتیم تا با او درباره خودش و باران صحبت کنیم. وی در روزهایی که مشغول ساخت آخرین سکانس های سریال بود به درخواست ما پاسخ مثبت داد. در گفت وگو هم مشخص است پرسش و پاسخ پیش از پایان یافتن سریال انجام شده و خانم زارعی می خواهد از لو رفتن سرانجام آن پرهیز کند. این گفت وگو هم مثل اغلب گفت وگوهای خانم زارعی به صورت کتبی انجام شد. یعنی ما سوالات را برای ایشان فرستادیم تا ایشان پاسخ ها را برایمان ارسال کنند. در این میان سوالات بسیاری بی پاسخ ماند که حیف بود. امیدواریم محبوبیت باران آغاز یک راه باشد و آزاده زارعی بتواند این تجربه مثبت را تکرار کند. مطمئنیم در آینده او را پخته تر خواهیم دید و خواهد توانست با ارائه نقش های به یاد ماندنی دیگر در سینما و تلویزیون ارتباطی صمیمانه و حرفه ای هم با رسانه ها برقرار کند. و اما سوال هایی که ما پرسیدیم و جواب هایی که سیندرلا داد...


فکر می کنم سال ۸۹ بود که اولین تجربه بازی را داشتید. آن هم در فیلم «آمین خواهیم گفت» به کارگردانی «سامان سالور» تا امسال که سریال «آوای باران» را بازی کردید. چرا بین این سال ها اینقدر وقفه افتاد و در این مدت چه کاری انجام می دادید؟


در رابطه با فیلم «آمین خواهیم گفت» ترجیح می دهم خیلی صحبت نکنم، چون این فیلم هنوز اکران نشده و نباید درباره بازخورد مردم و کارشناسان پیش داوری کرد، ولی در مجموع این فیلم را هم خیلی دوست داشتم و زحمت و سختی فراوانی برایش کشیدم. در این ۴ سال فاصله هم باید گفت پیشنهاد چشمگیر و وسوسه کننده ای نداشتم. من هم ترجیح دادم به هر قیمتی جلوی دوربین نروم که خدا خواست و به لطف آقای سهیلی زاده باران «آوای باران» نصیب من شد.


ورود شما به سریال «آوای باران» چگونه بود؟ از تجربه کار کردن با آقای سهیلی زاده راضی هستید؟


راستش اولین بار دستیاران آقای سهیلی زاده با من تماس گرفتند و من را به ایشان معرفی کردند. من هم در چند مرحله تست دادم و خدا را شکر مورد قبول آقای سهیلی زاده واقع شدم. اولین ویژگی که از نقش باران برای من توضیح داده شد، دووجهی و چند بعدی بودن این شخصیت بود. دختری که در کودکی در یک خانواده ثروتمند و در ناز و نعمت زندگی می کند و از جایی به بعد ۲۰ سال در یک محیط نامناسب و با آدم های بزهکار و غیرموجه رشد کرده که اینها ایفای نقش باران را برای من دشوار می کرد. به هر حال روحیات باران هیچ وقت با شخصیتی مثل گل پری که ۲۰ سال کنار هم و در یک محیط بزرگ شده اند همسو نمی شود، چون باران آن روی سکه که ناز پروردگی و آرامش در زندگی هست را هم تجربه و از نزدیک لمس کرده و گاهی در خلوت و گاهی هم کنار دیگر شخصیت ها سیندرلا بودنش را نشان می دهد. در مواقع دیگر هم ما می بینیم همین سیندرلای ناز پرورده بارانی می شود با لحنی تند و زجرکشیده که نشان دهنده زندگی او در این ۲۰ سال است. امیدوارم توانسته باشم این دووجهی بودن را در اجرا پیاده کنم.


فکر می کنید چرا نقش «باران» آنقدر برای مردم جذاب بود؟ شما توانستید طوری این نقش را خوب درآورید که برای مردم باورپذیر باشد و این از عکس العمل های مردم به خوبی پیداست.


یکی از دلایلی که انتخاب و پرداخت سوژه بچه های کار و متکدی مورد توجه مردم قرار گرفت این بود که بسیار مناسب و بجا استفاده و فارغ از هر گونه شعار به آن پرداخته شده بود. تخصص آقای سهیلی زاده در سریال سازی، درام و ذائقه مخاطب است. ایشان به خوبی می دانند مردم راچطور باید پای گیرنده ها حفظ و ترغیب به دنبال کردن مجموعه کنند.


مدت ها بود قشری از مردم با تلویزیون قهر کرده بودند ولی خدا را شکر خیلی از کسانی که مدت ها بود سریالی را در تلویزیون دنبال نمی کردند با «آوای باران» جزو مخاطبان پروپا قرص این مجموعه شده اند که این لطف خداوند به ما و حاصل تلاش یک گروه حداقل ۵۰ نفره به تهیه کنندگی «محمد هاشمی اصل» و کارگردانی «حسین سهیلی زاده» بود.


باران در طول زمان نوع حرف زدن و روحیه متفاوتی پیدا کرده است. کمی درمورد نوع حرف زدن باران صحبت کنیم؛ اینکه چطور آن مدل حرف زدن را یاد گرفته اید؟


درباره کلیت انتخاب این لحن می توانم بگویم یک جمع بندی بود که با راهنمایی های آقای سهیلی زاده به آن رسیدم. نتیجه انتخاب این لحن، هم گویای شخصیت باران بود و هم کمی این شخصیت را شیرین و جذاب می کرد. البته نباید زحمات دو نویسنده عزیزمان آقایان «علیرضا کاظم پور» و «سعید جلالی» را هم برای نوشتن دیالوگ های خوش ریتم و مناسب نادیده گرفت که جا دارد از ایشان تشکر کنم.


نقش باران چقدر به خودتان شبیه بود؟ بیشتر شبیه دوران کودکی باران هستید که یک دختر نازپرورده است که البته همچنان غُدبازی های خود را هم دارد یا یک دختر محکم و به اصطلاح مردانه که در سریال هم در موردش گفته می شود که مردی است برای خودش! می خواهم بدانم این شهامت و حس مردانه ای که باران دارد در روحیه خودتان هم وجود دارد یا فقط آن را در نقش درآورده اید؟


راستش روحیات مردانه ای که گاهی در باران دیده می شود کاملا از «آزاده زارعی» فاصله دارد و من برای رسیدن به آن فرم خاص از کمک استاد عزیزم «امیر دژاکام» و رهبری آقای سهیلی بهره مند بودم.


اگر دوباره نقش های اینطور محکم و مردانه به شما پیشنهاد شود آن را قبول می کنید؟ چون اصولا وقتی یک بازیگر به خوبی از پس یک نقش برمی آید از فردای آن روز سیل پیشنهادهای مشابه به سمتش سرازیر می شود. یا اینکه اصلا فعلا نمی خواهید در این گونه نقش ها ظاهر شوید؟ اصولا دوست دارید در چه نقش هایی بازی کنید؟


از پیشنهادهای خوبی که به سمتم بیاید حتما استقبال می ?کنم، چه در سینما و تلویزیون چه در تئاتر. اما فعلا پیشنهاد خاصی برای همکاری نداشته ام و به خودم قول دادم تا پایان ضبط و پخش سریال «آوای باران» هم به هیچ کاری فکر نکنم. امیدوارم بعد از این تجربه و همکاری با یک گروه موفق، پیشنهاد متفاوتی از نقش باران به دستم برسد، چون اصلا دوست ندارم در اولین کارم بعد از «آوای باران» دچار کلیشه شوم. امیدوارم دیگر اساتید و همکاران هم برای ایفای نقش های متفاوت تر به من اعتماد کنند.


از این به بعد کار من خیلی سخت خواهد بود، چون اعتماد «حسین سهیلی زاده» اعتبار من است و برای حفظ این اعتبار باید خیلی هوشمندانه و درست کارهای بعد را انتخاب کنم. مطمئنا معیارهای انتخاب من در درجه اول کارگردان، متن فیلمنامه و قصه است و بعد موارد دیگر، به نظر من سینما و تلویزیون تفاوتی ندارد، هرکجا که حس کنم می توانم نقش متفاوت و اثرگذاری داشته باشم، کار خواهم کرد.


ارتباطتان با بازیگرهای سریال چطور بود؟ مخصوصا با «مهران احمدی» که به عنوان شکیب، پدر خوانده شما ظاهر شده است؟


درباره آقای احمدی که فقط در یک کلمه بگویم؛ ایشان معرکه اند، هم انسان باشخصیت هم متخصص در کار خودشان که حضور و راهنمایی هایشان انرژی مثبت و تاثیر بسزایی در ایفای نقش باران داشت.


حس دلتنگی و اشکی که در فراق پدر می ریختید خیلی ها را به گریه انداخت، چطور توانستید این سکانس ها را بازی کنید؟ مثلا چیز خاصی بود که در دنیای واقعی خودتان نسبت به آن دلتنگی داشته باشید یا تماما در نقش باران فرو رفته بودید و فقط این نقش بود که به شما کمک می کرد؟


ببینید! من در خیلی از صحنه ها فارغ از هر تکنیکی؛ تمام وجود اشک می ریختم و با باران همذات پنداری می کردم و خدارا شکر مردم هم این گریه ها را باور کردند و در خیلی از صحنه ها برای باران گریه کردند.


باران را در فیلم سیندرلا صدا می کنند در حالی که زندگی ای کاملا برعکس سیندرلا داشته و از یک زندگی غنی به یک زندگی فقیرانه رسیده است. شاید تنها وجه مشترکش با سیندرلا قصه نامادری او باشد که در اینجا زیور را به چشم همان نامادری بدجنس می بیند. این واژه سیندرلا از کجا آمد و آیا قرار بود پایانش مثل همان داستان معروف سیندرلا باشد؟


در رابطه با اسم سیندرلا باید اشاره کنم که ایده از ۲ نویسنده خوبمان بود که خیلی هم این نام، شخصیت باران را جذاب کرد. درباره تشابه قصه پایانی باران و سیندرلا هم باید بگویم مردم منتظر یک پایان غافلگیرکننده و جذاب درباره همه شخصیت های قصه باشند.


در مورد آن سکانس که به ازدواج کیانوش پاسخ رد دادید، فکر می کنید در دنیای واقعی هم آنقدر راحت می توان این کار را انجام داد چون فکر می کنم مردم دوست داشتند پاسخ تان به کیانوش مثبت باشد. می خواهم بدانم در دنیای واقعی اگر خودتان در چنین موقعیتی قرار می گرفتید می توانستید آنقدر واضح چنین پاسخی بدهید؟ فکر نمی کنید کیانوش که از بچگی آنقدر هوای باران را داشت و به اصطلاح تبدیل به عاشق سینه چاک او شده بود، این موضوع که یک دفعه آنطور سیاه شود و زیر همه چیز بزند کمی غلوشده اتفاق افتاد؟ چون مخاطب این طور فکر می کند که به این ترتیب کیانوش از مثلثِ «باران»، «فرید» و «کیانوش» خارج می شود و به این ترتیب به راحتی راه برای فرید که هم بازی کودکی باران بوده باز می شود.


درباره سیاه شدن شخصیت کیانوش و مثلث عشقی و دیگر حرف هایی که تا اینجا فقط حدسیات و پیش بینی های مردم بوده، باید سکوت کنم تا خود آنها جواب این سوال ها را در پایان قصه بگیرند.


دوست نداشتید در نقش باران قلابی بازی کنید؟ یا همین نقش باران واقعی را ترجیح می دادید؟ (البته اگر این قضیه که باران شخصیت اصلی داستان است را فاکتور بگیریم.)


قبل از همه چیز باید تبریک بگویم به «نیلوفر پارسا» که واقعا «بیتا» را قدرتمند و حرفه ای اجرا کرد. من برای «باران» انتخاب شدم و اصلا فرصت فکر کردن به دیگر نقش ها را نداشتم و خودم هم تمرکزم را فقط روی به دست آوردن «باران» گذاشتم!


آنطور لباس پوشیدن و زندگی در چنین مکان هایی برایتان سخت نبود؟


بیشتر از اینکه پوشیدن لباس های پاره و کثیف و کار کردن در لوکیشن های این چنینی برایم سخت باشد، آن همذات پنداری و لمس کردن احساسات و عواطف باران های جامعه برایم سخت و عذاب آور بود.


پروژه خاصی را بعد از «آوای باران» در دست دارید؟


فعلا برنامه خاصی ندارم و مثل تمام ادوار زندگی ا م به خدا توکل خواهم کرد و منتظر یک پیشنهاد مناسب برای ادامه فعالیت حرفه ای ام خواهم ماند و کنار این توکل سعی در پیشرفت و ارتقا در امر بازیگری دارم.

فرزان صوفی

وبلاگ علی حسین عزیزی

http://alihosein-azizi.blogfa.com/category/44

عیبجو نباشد؛ زبان نگاه دارد و کم گوید؛ با این همه در میدانداری عاجز نباشد و اگر وقت کاری افتد، در نماند. ... در «آوای باران» با تمام وجود اشک ریختم و مردم باور کردند.

آوای عشقی که به آوای غم سپرده شد....

http://bitalovesong.blogfa.com/

با اینهمه فریب چگونه ست که دلم هنوز خواب باران را دوست دارد! ... اما من ، با تمام ِ قدرت ، به دور ِ تو چرخیدم ؟! تو چه می ... و من ، بی توجه ، با همه ی وجود ، برای تو می خندیدم ؟ ... گدایی عشق می کنند، تا زمانیکه به تسخیر قلب زن مطمئن نیستند! ..... حـــق ِما اشک هایی نیست که دمادم سوالمان می کنند ... با چشمهای بسته باور کرد .

قصیده آبی خاکستری سیاه - AVAyeAZAD.com =-= آوای آزاد

http://www.avayeazad.com/hamid_mosadegh/abi_khakestari_siah/2.htm

چشم من چشمه ی زاینده ی اشک ... راه بر مرغ نگاهم بسته وای ، باران باران ؛ شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی ... می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت ... در تمام در و دشت ... با وجود تو شکوهی دیگر ... ابر باور می کرد ... بی تو مردم ، مردم

نجواهای یک بغض لبریز

http://www.915915.blogfa.com/

تحمل می کنم هر جور باشد حرف مردم را بدون عشق ... خودم با دست خود آماده خواهم کرد هیزم را دلم تنگ است هی ... جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر با قاه قاه ... اشک هایم را میان بغض ها جا می کنم ... زير باران غزلی خواند، دلش تر شد و رفت .... با دو دست تو فرو ريختن دم به دمم ..... باور كن از نهايت اندوه خسته بود ...... حسرت کشی

اینجا صحنه ی اخر است ... - دل نوشته

http://www.rahegomshodeh.blogfa.com/cat-1.aspx

مرا ببخشید باران چشمم اجازه نمی دهد بنویسم! ... با خودم گفتم چه راه هایی وجود داره تا برای تولدشون هدیه بدم آخه ایشون با بقیه فرق دارن! .... ولی شنیده ام که هر گاه طعامی برایت می آوردند آنقدر اشک می ریختی که غذایت همچو طعام کودکان نرم می گشت . ..... همه شنیدند اما و تنها آنان از او هدایت خواستند که علی را با تمام وجود باور کردند / و هر کس در  ...

آوای دامون

http://tkhadem.blogfa.com/

آوای دامون - هنری اجتماعی - آوای دامون. ... سلام باران های گاه و بیگاه ! .... ولی او بعداََ خواهد فهمید که پروانه ها در ابتدا کرم بودند، که خرگوش ها یکدیگر را می درند، که فرشته های نگهبان وجود خارجی ندارند. ... یک ویت کنگ با تمام قوا می دوید و همه به او شلیک می کردند. ..... یعنی می توان باور کرد که مردم همه به یاد و فکر هم بودند و بعد سعدی فغان سر می ...

حمید مصدق - بهترین شعرهایی که خوندم

http://nice-poem.persianblog.ir/tag/حمید_مصدق

8 مه 2012 ... با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی هاست .... چه کسی باور کرد ... به سر انگشت خود بستُرد اشک شوق ... که این آوای مردانه .... و بر رخسار گیتی رنگ های قیرگون می ریخت .... که ریزم زیر تیغ ِ خویش خون مردمان ِ هفت کشور را » ... نه یک دل در تمام شهر شادان بود .... ز قطره قطره باران ز نو بیاموزیم بیا ! .... دفتر عمر مرا با وجود

درباره ی خدا یا عاشقانه

http://www.7654321.blogfa.com/

سلام اى ماه فضل وجود و رحمت. سلام اى ماه ... یک قدم با تو، تمام گامهای مانده اش با من. استشمام ... من ژولیده به آوای جلی می گویم .... هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه اي آوردم پذيرفت. ... نیک بخت ترین مردم کسی است که کردار به سخاوت بیاراید و گفتار به راستی. ... دور که می شوم صدای باران ... رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد